غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

638

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و امير نظام الدين احمد فيروز شاه كه از راه ترشيز بهراة شتافته روز ديگر امير سلطان شاه بموكب عالى پيوست و ميرزا عبد اللطيف از سبزوار به نيشابور خراميد و در آن بلده شنيد كه ميرزا علاء الدوله ابواب خزاين گشاده و زر وافر بلشگر داده و فوجى از سرداران سپاه او به مشهد مقدسه آمده‌اند شاه‌زاده از غايت غرور بدان خبر التفات نفرموده و در نهايت غفلت سلوك مىكرد تا صورت گرفتارى او روى نمود تفصيل اين اجمال آن كه همدران روز كه در مملكت رى واقعهء هايله حضرت خاقان سعيد اتفاق افتاد مهد عليا گوهرشاد آغا قاصدى همراه شمال و صبا بهراة فرستاد و كيفيت حال را اعلام داد ميرزا علاء الدوله كه در آن بلده حاكم بود چون آن خبر شنود از فوارهء ديده جوى خون بر چهره لاله‌گون روان ساخت و امرا و ارگان دولت را در خلوتى طلبيده قرعهء مشورت در ميان انداخت بعد از قيل و قال خاطر بر آن قرار داد كه اطاعت ميرزا الغ بيك نموده مبلغ كلى بسمرقند ارسال نمايد و بوسيله فرستادن تحف گرامى استرضاء خاطر شريف عم بزرگوار فرمايد اما بعد از آنكه از جانب اردوى كيهان بوى خبر رسيد كه ميرزا عبد الطيف نسبت بمهد عليا گوهرشاد آغا شيوهء بيحرمتى ورزيده ميرزا علاء الدوله برآشفته به خيال استقلال اظهار خلاف نمود و بقلعه اختيار الدين خراميده ابواب خزاين برگشود چندان زر و جواهر بلشگر بخشيد كه پيش از آن دركان امكان نمىگنجيد آنگاه ميرزا صالح ولد ميرزا پير محمد شيرازى را با امير اويس ترخان و احمد ترخان و جمعى از مشاهير شجعان بدفع ميرزا عبد اللطيف نامزد فرمود و ميرزا صالح با رفقا بمشهد مقدسه شتافته خبر بيسامانى اردوى شاه‌زاده را بتواتر شنود لاجرم بفتح و ظفر اميدوار گشته بصوب نيشاپور ايلغار كردند و صبح شنبه 13 ماه صفر بيك ناگاه در قول ميرزا عبد الطيف تاخته مهد عليا و امراء ترخانى را از ميان اعداء بيرون آوردند و در موضعى مناسب صف قتال آراسته نفير كشيدند و مستعد پيكار گشته آواز سورن باوج اين نيلگون لگن رسانيدند و ميرزا عبد اللطيف تا آن وقت مانند بخت خود در خواب بود و چون صداى نفير و آواى سورن استماع نمود متنبه گشته از بستر استراحت برخواست و اظهار تجلد نموده صف قتال بياراست و بنفس نفيس بر صف اعدا تاخته حملهاى پياپى كرد و سر گردن‌كشان را چون كوى در پاى اسب چوگان انداخته نهايت شجاعت بجاى آورد در آن اثنا شبديز تيز رفتارش بسر درآمد و از پشت زين بر روى زمين افتاده مراد مخالفان برآمد جمعى از سپاهيان خراسان او را گرفته نزد ميرزا صالح بردند و رايت اقتدار بلند گردانيده قول شاه‌زاده را غارت كردند بيت همى تا بگردانى انگشترى * جهان را دگرگون شود داورى بعد از آن ميرزا صالح و ترخانيان در ملازمت نعش مغفرت انتما و مرافقت مهد عليا گوهر شاد آغا عازم هراة گشتند و ميرزا علاء الدوله تا سعدآباد جام باستقبال آمده در آن مقام ديده بديدار جده عفت دثار روشن گردانيد و بر مخلص آن جناب گرفتارى ميرزا عبد الطيف لوازم محامد الهى بتقديم رسانيد و بر تخت بخت و دوستكامى نشسته و اطراف بارگاه را بخوبتر وجهى آراسته باحضار ميرزا عبد الطيف فرمان فرمود و فرمان بران